العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
192
شرح كشف المراد ( فارسى )
و بايسته است و ثانيا به كسى اعطا كند كه لايق و قابل است و ثالثا از او عوض نخواهد ، زيرا كه اعطاء چيزى به كسى كه سزاوار نيست جود نيست همانند تيغ دادن در كف زنگى مست و نيز انتظار عوض داشتن هم جود نيست حال خداوند جواد است يعنى هر آنچه سزاوار به حال ممكنات بود و ممكنات قابليت آن را داشتند به آنها ارزانى داشته بدون اينكه سوداگر باشد و دادوستد داشته باشد و بدين وسيله بر ذات خويش افزوده و خود را كاملتر نمايد و بقول فلاسفهء قديم : خداوند در امر خلقت غرض تكميلى ندارد يعنى موجودات را ايجاد نكرده تا العياذ باللّه نقصى از نقائص خود را تكميل كند بلكه فياض على الاطلاق بودن خداوند چنين امرى را اقتضاء كرده : من نكردم خلق تا سودى كنم * بلكه تا بر بندگان جودى كنم البته اگر منظور حكماء اين باشد كه خداوند در كار خود غرض و هدف ندارد و افعال او حكيمانه نيست كلامشان باطل است همانگونه كه علامه رحمه اللّه بدان اشاره كرده و در مبحث افعال الهى بطلان آن روشن خواهد شد . ( 2 - خداوند ملك است ) واجب الوجود بودن خداوند مقتضى است كه ذات حق ملك و سلطان كل هستى باشد و سلطنت الهى بر سراسر گيتى گسترده باشد بدليل اينكه پادشاهى و ملك و سلطنت به سه چيز بستگى دارد : 1 - از ديگران بىنياز بودن 2 - ديگران به او نياز داشتن چه در ذات و چه كمالات ذات 3 - در همهء امور متصرف بودن بدون اينكه عاملى مانع و مزاحم باشد و يا كسى او را مؤاخذه كند و خداوند متعال اينچنين است يعنى خود او محتاج به غير نيست و غير او هر چه هست محتاج به او است و بقول شاعر :